تبليغاتX
اورمزدان - آقاشانه

اورمزدان

زل زده بود به بابایی و نیگاش می کرد.

گفت: بابایی! چقدر عاشقانه نیگا می کنی عزیزم!

زلش رو ادامه داد و همونطوری نیگا کرد. عینهو مته سوراخ می کرد نیگاش لامصب. احساس می کردم که مته هه الان چه جوری عین یه فنر سفت داره فرو می ره تو قلب بابایی.

گفتم: به بابایی عاشقانه نیگا می کنی؟ دوستش داری؟

نیگاش رو به من برگردوند. از تو چشای من ـ البت ـ مته نرفت تو. سمت من که برگشت، شیطنت موج میزد تو نیگاش.

گفت: "آقاشانه"

و خندید ...

اشاره کرد به راننده و گفت: آآآآققققا (یعنی آقا)

بعد دوباره به من نیگا کرد و گفت: "آقاشانه"

عزیز دلم داشت می گفت "عاشقانه"

گفتم: عاشقانه مامانی! عاشقانه! ع ش ق!

گفت: ع ق (یعنی عشق)

گفت: آقاشانه

پی نوشت (شرح عکس): از راست به چپ: علی، اروند، آرتا

عکس دوم آقای ارونده

نگاه "آقاشانه" مال ارونده

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:17  توسط ساقی   |