تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

امروز میانی ترین روز ساله. و من برای سی و دومین بار از میانی ترین روز سال رد می شم.

۲۸ شهریور رو همیشه خیلی دوست داشتم. برام روز بزرگیه. به نظرم کاملترین روز ساله. از همه چیز سرشاره. تو نقطه ی اوجه . سال، ۱۸۲ روز بالا رفته. امروز رو در قله می مونه و دوباره از فردا فرودی ۱۸۲ روزه رو تجربه خواهد کرد.

نمی دونم چند بار دیگه این شانس رو خواهم داشت که از این روز بزرگ گذر کنم. اما خودم امیدوارم دست کم ۵۰۰ بار دیگه این اتفاق بیفته.

۲۸ شهریور برای من روز تفکره و نگاه به پشت سر. نگاه به سالهایی که گذروندم. به سختی و خوبی. هر سال در این روز من دلتنگ می شم برای روزهایی که گذشتند و شاید کاری رو که باید انجام می دادم، از قلم انداختم. دلتنگ می شم برای روزهای خوبی که رفتند تو خاطره هام و دلتنگ می شم برای ... خیلی چیزهای دیگه.

از طرفی سرشارم از انرژی برای بودن، باز هم بودن، و تا همیشه بودن. دلم لک می زنه برای آینده. آینده ای که با آغوشی باز منتظرشم.

و امروز برای من حاله. لحظه ست. اکنونه. و من امروز رو با تمام وجودم زندگی می کنم. به خاطر "اکنون" بودنش و به خاطر اینکه من هنوز شانس "بودن" دارم.

سی و دو سال پیش، من، تو این روز اومدم رو زمین. با دو تا دندون که همه ی اطرافیانم رو ترسونده بود.

پی نوشت: حیف شد این پست رو نتونستم ساعت ۱۲ بگذارم. در لحظه ی رپیثوین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 14:12  توسط ساقی   | 

"انوشه" انصاری رفت فضا. یک زن ایرانی به عنوان چهارمین گردشگر رفت فضا. برای این سفر ۲۰ میلیون دلار پول داده. خودش میگه می خواد نشون بده که خواستن توانستن است.

انوشه انصاری

اما یه چیزهایی تو حاشیه این سفر اتفاق میفته که قابل تامله.

ایرنا گزارش کرده: اولین زن ایرانی یک جلد کلام الله مجید را به فضا برد.

دیشب تلویزیون (صدا و سیمای خودمون) تو اخبار چهره این خانم رو بدون حجاب نشون داده و با افتخار گفته که یک زن ایرانی به فضا میره.

آره برای منم خیلی هیجان انگیزه که یه زن ایرانی به فضا میره. هر چند اگه من ۲۰ میلیون دلار پول اضافه داشتم ۲۰ میلیون چاله براش میکندم و به خیلی زخمها میزدم. برای من هیجان انگیزتر بود که جاهای دیگه ای خرجش کنم.

این همه بدبختی تو دنیا ریخته. شاید اگه من جای انوشه بودم اونجاها هزینه ش می کردم. البته ظاهرا ایشون کارهای خیرخواهانه ی زیادی کرده اما اگه من جای اون بودم این پول رو هم اونجاها خرج می کردم.

نه اشتباه نکنید! من به این خانم ایرادی نمی گیرم. شاید خیلی ها آرزوی سفر به فضا رو داشته باشن و برآوردن این آرزو  حق مسلم اونهاست.

اما چیزی که خیلی برام جالبه این همه پوشش خبری رسانه های رسمی ایران به این مسئله ست.

این که چطور تلویزیون ایران چهره یک خانم ایرانی رو بدون حجاب نشون می ده و این اصول ما رو خدشه دار نمی کنه.

آیا به نظر ایرنا انوشه انصاری رفته فضا تا کتاب آسمانی مسلمانان رو به فضا ببره؟

این همه پوشش خبری رسانه های رسمی ایران برای این مسئله با چه توجیهی صورت می گیره؟

به نظر شما فضا رفتن انوشه انصاری از تعلق گرفتن جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی مهمتره؟

تلخترین جمله رو اون موقع آقای خاتمی زد. گفت: جایزه صلح نوبل اصلا مهم نیست و اساسا سیاسی است.

هرچند بعدا یه جورایی خواست این اشتباه رو رفع و رجوع کنه اما نشد. این حرف حتی اگه اشتباه کلامی باشه هیچ وقت از یاد بعضی آدمها نمی ره. کاش اون موقع هم خاتمی مثه خیلی وقتهای دیگه به خبرنگارها می گفت: شب به خیر! لااقل آدم پیش خودش توجیه می کرد که خواسته حرف استعاری بزنه.

اما امروز از منابع خبری رسمی با دهانی پر می شنویم که چهارمین گردشگر فضا یک زن ایرانیه. چی شد؟ مگه خانه داری مهمترین وظیفه ی زنها نبود؟ مگه مادری مهمترین رسالت یک زن مسلمون نبود؟ رسانه های ایرانی از انوشه پرسیدن که از شوهرش اجازه گرفته یا نه؟ فضیلت حجاب کجا رفت؟ چرا از همه چی بهره برداری سیاسی می کنن؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:18  توسط ساقی   | 

حسین نیلچیان یه نمایشگاه عکس گذاشته تو گالری راه ابریشم

وقت کردین سر بزنین به این نمایشگاه دیدنی. از چهارشنبه ۲۹ شهریور تا سه شنبه ۳ مهر فرصت هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:32  توسط ساقی   | 

زنان جوان در يکی از خشن ترين شهرهای کلمبيا مردان خود را تهديد کرده اند که تا اسلحه را زمين نگذارند با آنها همآغوشی نخواهند کرد.

به گزارش "نصور" در شهر پريرا دهها زن جوان با حمايت شهردار محل، به جنبشی پيوسته اند که "اعتصاب زانوهای بسته" نام گرفته است.

در اين شهر درگيری های مسلحانه ميان باندهای رقيب سال گذشته 480 قربانی گرفت.

زنان جوانی که به مردان خود اولتيماتوم داده اند، خواهان خلع سلاح عمومی هستند.

"خشونت جذاب نيست"

سخنگوی شهردار پريرا به خبرگزاری رويتر گفته است: "همسران و دوست دخترهای اعضای باندهای مسلح از اينکه مردان آنها قصد ندارند اسلحه را کنار بگذارند، نگران هستند و برای همين به نوعی اعتصاب سکسی دست زده اند."

زنان از مردان خود می خواهند اسلحه را کنار بگذارند و به کشتن همديگر خاتمه دهند.

به گزارش راديوی کلمبيا بسياری از مردان مسلح به خاطر هوا و هوسهای جوانی، و نه الزاما از روی نياز اقتصادی، دست به خشونت می زنند.

يکی از زنان فعال در اين جنبش به روزنامه گاردين گفته است: "می خواهيم به مردان بفهمانيم که خشونت و اسلحه کشی به جاذبه آنها چيزی اضافه نمی کند."

کلمبيا از نظر رواج قهر و خشونت يکی از پرتلفات ترين کشورهای آمريکای لاتين است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 15:6  توسط ساقی   | 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار پیشرو که مصاحبه های تاریخی ش حالا حالاها مثال زدنیه و خبرنگاریش تو جنگ برای خبرنگارها بویژه زنهای خبرنگار یه الگوی مهمه رفت سفر ابدی.

درگذشتش به خاطر سرطان سینه بود. در سن ۷۷ سالگی در وطنش ایتالیا.

خبرش رو اینجا دیدم و متاثر شدم.

پی نوشت: بعضی آدمها هیچ وقت نمی میرن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:32  توسط ساقی   | 

ـ برای چی می مونی؟

ـ برای اینکه نبودنم به گلها صدمه می زنه.

برای اینکه نبودنم یعنی سپردن گلها به زوال.

ـ کاش می تونستی به خاطر خودت باشی.

ـ کاش!

 اما این دیگه یه آرزوی دوره. یه آرزوی مرده.

من دیگه من نیست. من دیگه مرده. الان فقط یه باغبونه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:21  توسط ساقی   | 

آی آدمها

که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می زند فریاد ...

"نجاتم دهيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم... "

"يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من مي گويند که تو اين همه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن مي ترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!

پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش مي توانستم، درس هاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نمي شدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.

من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز مي کنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر مي کنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر مي کنم.

من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقت ها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه مي توانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري مي شود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من مي خواهم زنده بمانم. تمام راه هاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نمي رسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم مي خواهم پدر و مادرم را بغل کنم.

در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش مي کنند متشکرم.

کبري رحمانپور از زندان اوين
شهريور 1385"

این صدای زنی است که قراره چند روز دیگه اعدام بشه. میخواد زندگی کنه. میخواد نفس بکشه.

این صدای زنی است که در ۱۷ سالگی توسط پدرش در واقع فروخته شده به خانواده ای تا اگه ظرف مدت سه ماه پسندیده شد همسر مردی بشه که از پدر خودش هم بزرگتره. تو این مدت چند بار مورد تجاوز اون مرد قرار گرفت و مورد تحقیر مادرش. هر وقت خواست حرفی بزنه صداش خفه شد. واکنش پدرش این بود که زودتر به عقد اون مرد درش آورد. چند وقت بعد اون مرد کنار خیابون از ماشین پیاده ش کرد با ۲۰ هزار تومان پول.

باز هم برگشت. التماس کرد که بمونه. باز هم صداش رو نشنیدن. این بار دیوانه شد و نتونست تحقیرهای مادر پیر اون مرد رو تحمل کنه.

حالا میخوان اعدامش کنن به خاطر قتل اون پیرزن. به خاطر اینکه جون انسانی رو گرفته که با کمک چند نفر دیگه زندگی و جوونی و کرامت انسانی و همه چیز اون رو ازش گرفته بودن.

فروش فرزند، خرید شرطی همسر نوجوان، تجاوز به او، تحقیر و توهین و برده داری ...

چشم قانون ما اینها رو آیا می بینه؟ جرم کبری برآمده از این علتهاست.

 http://irainc.org/text/etc/KobraRahmanpour/KobraRahmanpourFarsi.html

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:31  توسط ساقی   | 

 خبرگزاری دویچه وله آلمان یک مسابقه وبلاگ نویسی ترتیب داده است و بلاگرها و وبگردهای فارسی زبان هم می توانند در آن شرکت کنند.
متن فرم شرکت در این مسابقه را بخوانید:

«كانديداى خود را معرفى نمائيد!
 
وبلاگ نويس هستيد؟ يا اينكه وبلاگى را ميشناسيد كه مستحق انتخاب بعنوان بهترين ويلاگ است؟ و يا شايد هم ميخواهيد بدانيد كه ساير وبلاگ نويسان در دنيا چگونه كار ميكنند؟

معرفى كانديدا

شما ميتوانيد از طريق پرسشنامه تا روز سى ام سپتامبر سال ۲۰۰۶ يك وبلاگ و يا يك پادكاست را در پانزده موضوع كانديد نمائيد: بهترين وبلاگ، بهترين وبلاگ روزنامه نگاران، بهترين پادكاست، جايزه به Blogwurst، بهترين وبلاگ در ده زبان و جايزه گزارشگران بدون مرز.

چه كسى ميتواند شركت نمايد؟

همه وبلاگهائى كه به زبان هاى فارسى، آلمانى، عربى، چينى، روسى، پرتغالى، انگليسى، فرانسه، اسپانيائى و هلندى نوشته شده باشند ميتوانند در مسابقه دويچه وله شركت نمايند. كانديدا ها بايد با يكى از موضوعات مطابقت داشته باشند و ازضوابط شركت برخوردار باشند.

امسال هم اين رقابتها از پشتيبانى يك هيئت داوران بلند پايه و چندين كمك مالى و همكاران مطبوعاتى برخوردار است. سيزده عضو هيئت داوران طى برگزارى اين رقابتها در BOBs-Blog قلم ميزنند.»
 
 پی نوشت: بدبختیه هااا! آدم مجبوره به جای لینک دادن کپی پیست کنه. متن اصلی این خبر اینجاست.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 12:41  توسط ساقی   | 

شرقو بستن.

این اس ام اس ده دقیقه پیش بهم رسید.

کاش تکذیب بشه.

کاش یه اشتباه خبری باشه.

کاش ...

فکر نمی کنم اشتباه باشه.

همیشه همین طوریه. اول دلمون نمی خواد باور کنیم. بعد مجبور می شیم باور کنیم. بعد سختمونه و اعصابمون میریزه به هم. بعد عادت می کنیم ...

روزی که توقیف زنجیره ای روزنامه ها اتفاق افتاد داشتم می رفتم دادگاه کوی دانشگاه. از اول تا آخر دادگاه سرگیجه داشتم. الان هم سرگیجه دارم.

نگران بچه هایی هستم که تو شرق کار می کردن.

دیروز با آقای دادفر مجلس ششم دیالوگی راجع به آزادی بیان و اینها داشتیم. اون به شدت معتقده که همه باید آزادی بیان داشته باشن. کاملا باهاش موافقم اما ...

امروز شرق رو بستن. اینجا ایران است. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط ساقی   | 

"فاطمه رجبی" همسر غلامحسین الهام بیانیه ای نوشته و ماهیت دولت ایران رو در ۱۶ سال گذشته افشا کرده است.

نکته قابل تامل این است که نگارش این مطالب به قلم همسر سخنگوی دولت نهم را نمی توان تنها دیدگاههای شخصی وی دانست.

ايران اسلامي و ميهماني كاخ سفيد


8 سال خون دل خوردیم که «توسعه برنامه ای آمریکایی» است و در صدد حاکمیت فرهنگ و سیاست و اقتصاد امریکای جنایتکار در ایران است. همچنان که در دیگر نقاط جهان شوم آن را دنبال کرده است. 8 سال دیگر فریاد برآوردیم که اصلاح طلبی برنامه برون مرزی است و اصلاح طلبان وابستگان یا مزدوران فکری و سیاسی آمریکا هستند که جز فروپاشی اساس نظام و اصالت باورهای دینی و فرهنگی را در عرصه سیاست مدنظر ندارند و جز این راه، طریقی را نمی پیمایند، اما ثمره اش از سوی دارندگان حزب و گروه، باند و جناح، پست و مقام یعنی همان مجریان دارنده مسئولیت، ایراد اتهام و برچسب فراوان و گوناگون بود.


یا تند رو شدیم یا افراطی، یا خشونت طلب بودیم یا بنیادگرا یا توهم توطئه داشتیم و از محافلی دستور می گرفتیم. به تازگی هم که بی نزاکت و پرخاشگر گردیده ایم.


انتظاری از سردمداران مافیای قدرت و ثروت نبوده و نیست، و عناصر ذلیلی هم که از ته مانده غارت و چپاول آنان سفره های خود را رنگین می کنند، مورد توجه نیستند. اما جاهلان یا مقدس نماهای بی شعور یا به فرموده حضرت امام، رفاه طلبان و عافیت جویان بی درد را نباید مبرا کرد که با تجمع برگرد رقیب دکتر احمدی نژاد در معجزه هزاره سوم ـانتخابات نهم ـ تصمیم گرفتند تا فاسدان و مفسدان و دزدان بیت المال و جاسوس ها و ابتذال گرایان را برای شب اول قبر خود بسیج کنند که به جای آنها پاسخ گوی نکیر و منکر باشند! این افراد که سران توسعه و اصلاحات را با توجیه منافقانه تنها به دلیل داشتن لباس روحانیت، محترم می دانستند و به همین دلیل آنان را از گام نهادن در مسیر خیانت به دین و کشور و ملت تبرئه می کردند.


امروز که خیل برانداز با اندیشه و گفتمان، تئوری و عملی و مجری و مسئول، در رستاخیز الهی مردم، قهرآمیز رانده شده اند و اسلام و انقلاب اسلامی و استقلال کشور و عزت ملت از تندباد امریکایی نجات یافته است، آن عافیت طلبان یا جاهلان به روشنی شاهد باطن پلید حرکت ضد اسلامی و ضد ملی آنان می باشند كه در راهكارها و مراكز و محافل خارج از دولت دنبال مي شود.


واقعيت آن است كه رفتن محمد خاتمي به واشنگتن با استقبال كاخ ننگين سفيد در صدور ويزا و مهياسازي شرايط براي سخنراني و دعوت و ميهماني در دانشگاهها حتي در مخيله وابستگان رژيم ننگين پهلوي هم نمي گنجيد.


واقعيت آن است كه محمد خاتمي به عنوان عامل اصلي اجراي اصلاح طلبي امروز دستمزد 8 سال تلاش خود را از آمريكايي ها به ويژه كاخ سياه مي گيرد. اگر چه اين گام هم در كارنامه درخشان انديشه گري وي نمره اي ديگر را اضافه مي كند، اما اگر او همگام با عناصري چون اكبر گنجي، شيرين عبادي و... به حساب آيد نه تنها گردي از عملكردش بر دامن نظام اسلامي و ملت ايران نمي نشيند بلكه بيانگر عظمت بيش از پيش ملتي است كه بالاخره پس از 8 سال و بلكه 16سال عقبه آمريكايي ويرانگري ها را به درستي شناخت و با امداد حضرت ولي عصر (عج) به طرد و اخراج آن از عرصه حاكميت راي داد اما:


1- بر حوزه هاي علميه، از مرجعيت عظيم الشان تا جامعه محترم مدرسين، به ويژه وارستگان اين تشكل كه قداست روحانيت شيعه را فراتر و بالاتر از همگرايي صنفي و سياسي مي دانند و طيف عظيم بالنده طلاب حقيقي مكتب امام صادق(ع) است كه پيشگام قشرهاي ملت گرديده تكليف اين دارنده لباس روحاني را در اين حركت ضد ملي روشن كنند. آيا روحانيت و مرجعيت شيعه در ستيز با اسلام ستيزان و دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين در عرصه نظر وعمل همواره سربداران عزت و شرف و عظمت اسلام و تشيع نبوده اند و آيا دولت آمريكا وكليساهاي دين سوز وابسته آمريكا، سياسيون و به اصطلاح انديشه گران تدوين كننده برنامه هاي جنايتكارانه كاخ سفيد و كشيش هاي خائن به مسيح (ع) و مسيحيت آن، امروز جنايت بارترين حملات را عليه بشريت به ويژه مسلمانان در سراسر جهان به اجرا نگذارده اند؟ اشغال و جنايت در افغانستان و عراق و فجايع و نسل كشي حزب الله لبنان بر كدام بشر آزاده پوشيده است و كدام انسان در اقصي نقاط جهان آمريكاي جنايتكار را عامل اصلي تئوريك و عملي آن نمي داند؟ آيا حضور و جولان «محمد خاتمي» در شهرهاي آمريكا و سخنراني هاي او پيرامون «اسلام مدرن» -اسلام مورد قبول وي- كه اسلام تعيش و تكسب، اسلام اشرافيت، اسلام رفاه طلبي، اسلام عافيت جويي و در يك كلمه اسلام آمريكايي است، عذر بدتر از گناه براي يك دارنده لباس روحانيت شيعه نيست؟


2- مجمع تشخيص مصلحت به دليل جايگاه خاص بايد در پيشگاه ملت پاسخگو باشد. اين مجمع و تك تك اعضاي آن كه نسبت به ايجاد «مثلث ناميمون» در مركز تحقيقات استراتژيك سكوت و بي تفاوتي پيشه كردند، از سوي ملت امروز مورد مواخذه اند، كه چرا «محمد خاتمي» در حركت ضدملي خود براي ورود به خاك آمريكا با استقبال بي سابقه كاخ ننگين سفيد، به عنوان «يك مقام رسمي» اعلان مي شود. آيا اين «مقام» به معناي حضور او در آن «مثلث» نيست؟ و آيا برنامه اين حركت از سوي آن مثلث مورد قبول واقع نشده است؟ آيا مجمع تشخيص مصلحت هرگونه پيوند فكري و اعتقادي و سياسي با ملت را قطع كرده كه به گفته روزنامه «واشنگتن پست» در «شديدترين برخورد آمريكا عليه دولت جديد ايران»، «خاتمي» منادي «عشق و محبت» نسبت به آمريكا شده است؟


3- خانواده هاي عزيز شهداي انقلاب اسلامي، به ويژه شهيدان ماهها، روزها و شب ها و لحظه هاي خونبار سال 56 و 57، و در راس آنان، وارثان آزاده شهداي 17 شهريور، به طور قطع اين هديه زهرآلود «خاتمي» را در آستانه سالگرد «17 شهريور» با خشم و قهر به خود وي و همفكران آمريكائيش باز خواهند گردانيد. آيا «محمد خاتمي» در استمرار لگدمال كردن اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي و بنيانگذاري هاي فكري و عملي حضرت روح الله (س)، در آستانه «هفدهم شهريور» با ورود به آمريكا، چه پيامي به ملت ايران ابلاغ مي كند؟ آيا استقبال گرم دولت حيوان صفت «بوش جنايتكار» از «خاتمي» در شهريور ماه، نشانه تمسخر خاتمي نسبت به شهدایی نیست که مظلومانه توسط هلی کوپتر های آمریکایی و اسرائیلی به رگبار مستقیم بسته شدند؟ بالاتر آن که اگر جیمی کارتر قصاب اصلی ملت ایران درسال های 56 به بعد، تماس خاتمی برای دیدار را بپذیرد، باید گفت که خانواده های شهدای انقلاب و شهدای 17 شهریور بزرگترین هدیه مسموم را از محمد خاتمی دریافت کرده اند، که البته هدیه ويژه ای نیز هست.


4- وفاداران به حضرت روح الله، حزب الله این فرزندان معنوی رسول الله به فرموده حضرت امام، چگونه می توانند با آرامش و تحسین جولان خاتمی را در شهر های امریکا نظاره کنند و سخنوری های تکراریش را در مدح و ستایش اندیشه و تمدن و تجدد غرب به سرکردگی آمریکا در دانشگاه های تئوری پرداز جنایات آمریکا، تمجید نمایند و آن ها را در راستای صلح اسلامی و گفتگوی دینی و ملی تلقی نمایند؟


آیا حزب الله چگونه می تواند فریادهای پیامبرگونه حضرت خمینی (ره) را به فراموشی بسپارد که آمریکا دشمن شماره یک بشریت است و آمریکا تروریست بالذات است و کارتر دشمن ملت ایران و منفورترین افراد نزد ملت ایران است، همان گونه که کندی در جنایات خود علیه ایران چنین بود؟ آیا حزب الله همچون اصلاح طلبان آن چنان محو جمال آمریکا و کاخ سفید و جنایات سیاه تمدنی آن شده اند که از خاطر برده اند فریاد رهایی بخش امام را که « اگر آمریکا لا اله الا الله هم بگوید ما پذیرای او نیستیم و باور نخواهیم کرد.»


5- دانشگاهیان آزاد اندیش از هر گروه و جناح و با هر سلیقه و عقیده باید نسبت به حرکت ضد ملی خاتمی برخورد قهرآمیز داشته باشند، آیا انبوه توهین و تحقیر ملی آمریکاییان نسبت به ایرانی بالنده برای آنان احساس دردی به وجود نیاورده است؟


آیا دانشگاههیان که در روزهای گذشته از سوی آدم کشان آمریکایی اجازه ورود علمی به خاک آن کشور و حضور علمی در دانشگاه های آن را نیافتند، نسبت به احترام ویژه و دوستی انحصاری کاخ سفید و دولت جنایتکار بوش برای شخص محمد خاتمی ابراز تنفر و انزجار ندارند؟ آیا خاتمی نماینده دانشگاهیان و دارای جایگاه علمی است؟ آیا نباید دانشگاهیان در این عرصه، با یک حرکت ملی عرق ایرانی بودن خود را به ارزیابی ملی بگذارند؟

پی نوشت: یادش به خیر صبح های شنبه هشت و نیم که می رسیدم دم کیوسک روزنامه "صبح امروز" تموم شده بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 14:50  توسط ساقی   | 

درباره کارزار مبارزه با خشونت سنتی علیه دختران درکامرون

ایران امروز

در اکثر جوامع سنتی مسئولیت رابطه جنسی بطور عمده بر عهده زن است. در جامعه ‏سنتی باور عمومی بر این است که زن با زیبایی و جذابیت جنسی خود اشتهای جنسی ‏مرد را تحریک می‌کند و این زن است که باید "نجیب" بماند تا مرد تحریک نشود و به او ‏تعرض نکند. یکی از اصول نجابت برای زن و مبنای حفظ "نجابت" وی، پوشاندن برجستگی‌ ‏اندام‌های زنانه است. در کشور ما برمبنای همین تفکر سنتی، اندام زنانه توسط چادر و ‏مانتو پوشیده می‌شود تا مردان تحریک نشوند، ولی در کشور افریقایی کامرون رسم ‏سنت بر این است که برجستگی پستان دختران نابود گردد!‏

به این منظور، دختران در سنین بلوغ تحت عمل خشونت‌آمیز «اتو کردن پستان» breast ironing توسط ‏مادرانشان قرار می‌گیرند تا توجه جنسی پسران و مردان را جلب نکنند. از آنجاییکه رشد ‏پستانها نشانه بلوغ جنسی است، صاف کردن پستانها به این منظور صورت می‌گیرد که ‏دختر کم سن و سال‌تر جلوه کند و جذابیت جنسی او کاهش یابد.‏

به گزارش بی‌بی‌سی، سنت اتوکردن پستان در کامرون رایج است بطوریکه ٢٦ درصد ‏دختران کامرونی در سنین بلوغ، یعنی حدود ٤ میلیون دختر، تحت خشونت «اتوکردن ‏پستان» قرار می‌گیرند. این کار عموما توسط مادر دختر انجام می‌گیرد. وسایلی که برای ‏اتوی پستان استفاده می‌شود، از جمله کفگیر، موز، گوشت‌کوب چوبی، و پوسته نارگیل ‏است که ابتدا روی آتش داغ می‌شود و سپس برای ضربه و مالش پستان مورد استفاده ‏قرار می‌گیرد. گرچه هنوز تحقیقات علمی درباره عوارض مشخص این عمل در دراز مدت ‏انجام نگرفته است، اما این روش که بسیار دردناک است به بافت پستان آسیب ‏می‌رساند.‏

اخیرا یک سازمان غیردولتی بنام «شبکه خاله‌ها» ‏Network of Aunties‏ پیکاری را برعلیه ‏سنت اتوکردن پستان دختران آغاز نموده و به کمک سازمان آلمانی ‏GTZ‏ که به توسعه ‏پایدار کشورهای درحال رشد کمک می‌کند، این پیکار کم کم به یک کارزار بین‌المللی علیه ‏اتوکردن پستان دختران در افریقا تبدیل شده است. مهمترین هدف این کارزار، رشد آگاهی ‏زنان و دختران و ترک این سنت‌ خشونت‌زا و زن ستیز است.‏

با آن که دولت کامرون این کار را جرم اعلام نموده و آن را قابل مجازات تا حداکثر سه سال ‏زندان می‌داند، اما منع قانونی باعث از بین رفتن این سنت نشده است. مادران از این ‏سنت دفاع کرده و آن را برای تامین آینده بهتر برای دخترانشان ضروری می‌دانند. گاه ‏حتی برخی از دختران خود به تحمل این شکنجه رضایت می‌دهند تا از ازدواج زودرس و ‏تجاوز در امان مانده و به تحصیل در مدرسه ادامه دهند.‏

تجربه نشان می‌دهد که اتوکردن پستان نه تنها مانع از رشد غریزه جنسی در دختران ‏نمی‌شود، بلکه حتی آنان را از بارداری زودرس و ابتلا به بیماری ایدز در امان نگاه ‏نمی‌دارد. نمونه‌ دخترانی که مورد این خشونت قرار گرفته‌ و پستان‌‌هایشان باصطلاح اتو و ‏صاف شده وجود دارند که پیش از ازدواج رابطه جنسی برقرار کرده و حامله شده‌اند. چنین ‏نمونه‌هایی به مادران نشان می‌دهند که از اعمال خشونت و اقدام به مثله کردن بدن ‏دخترانشان برای دورنگه داشتن آنان از رابطه جنسی بپرهیزند.‏

به نظر می‌رسد که دلیل اصلی اعمال این خشونت شاید "نجابت" بیش از حد مادران ‏باشد که مانع از گفتگوی صریح و بی‌پرده آنان با دخترانشان درباره رابطه جنسی ‏می‌شود. مادران از اینکه دخترانشان مورد تجاوز قرار گیرند، باردار شوند و یا مبتلا به ‏بیماری ایدز شوند بشدت وحشت دارند. اما در عین حال همین مادران آمادگی گفتگو و ‏صحبت درباره رابطه جنسی، شیوه‌‌های کنترل رابطه و روش‌های پیشگیری از بارداری و ‏ایدز را ندارند گرچه آمادگی اعمال خشونت شکنجه‌وار بر روی دختران نوجوان خود را دارند.‏

از این رو، یکی از راههای موثر کارزار مبارزه با اتوکردن پستان، دریدن پرده‌‌های شرم و ‏حیایی است که مانع گفتگو درباره رابطه جنسی، روش‌های پیشگیری و بهداشت ‏جنسی می‌گردد و اینکار از طریق آموزش گفتگو درباره رابطه جنسی به مادران صورت ‏می‌گیرد تا بتوانند به صراحت با دختران خویش درباره اینکه چگونه بر بدن خود کنترل ‏داشته باشند، گفتگو کنند. اما با توجه به فرهنگ سنتی این جامعه، خود مادران نیز ابتدا ‏باید بیاموزند که جذابیت جنسی زن جرم نیست و برجستگی‌ اندام‌های زنانه هیچ زنی را ‏مسئول تعرض جنسی مرد نمی‌سازد.‏
 
آدرس اصلی خبر
 
پی نوشت: به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:41  توسط ساقی   | 

«جان دو طفلم را کف دستم گرفتم و گريختم. پاي پياده از سرزميني که از آن من نبود و من از آن نبودم. قانون که نمي تواند تکه تکه ام کند و هر پاره ام را به دياري بفرستد. حتما قانون گذاران کشور من هم انسانيت دارند. وجدان دارند. دين دارند.
اول خدا کمکم کرد که بچه هايم خوراک حيوانات درنده ي دشت و بيابان نشدند و بعد سربازهايي که اگر نگذاشتند بگذريم از راه، بيراهه را نشانم دادند و لقمه ناني را درون بقچه ام گذاشتند.
به ايران که رسيديم، رمق نداشتيم. نيمه جان بوديم.»

قلبش هزار تير هم که خورده باشد، سير نيست از زندگي. مي خواهد بسازد آن را براي خودش و بچه هايي که هر کدام يادگاري بي نام و نشانند از سرزمين هاي همسايه. مي خواهد همچنان مادر بماند و براي کودکانش پدري هم بکند. مي خواهد بپرورد آنها را. مثل ماده شيري به دندان بکشد و بزرگشان کند. مي خواهد مرداني بسازد از فرزندان پدراني که نماندند يا نخواستند بمانند. 

ادامه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 13:56  توسط ساقی   | 

«حقیقی ترین چیزی که این روزها می بینیم، اخبار حوادث است و نطفه همه وحشی گری های موجود در این حوادث، قوانین نابرابر است. برای کاهش خشونت حاکم در جامعه به ناچار باید این قوانین عوض شود.»
باید منیرو روانی پور باشی تا بتوانی اینقدر ساده و کامل در یک پارگراف همه چیز را بگویی.

دیروز می خواستم برم سمینار «تاثیر قوانین بر زندگی زنان » که قرار بود فصل آغاز کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» باشه. اما ساعاتی قبل از شروع به دستور اداره اماکن سمینار لغو شد.

منم که هنوز پام کم و بیش نقص فنی داره نرفتم. اما گزارش کاملش رو  می تونید اینجا بخونید. 
اینم یادداشت امشاسپندانه از دیروز. بخونیدش.

برای امضا کردن بیانیه هم اینجا رو ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 10:52  توسط ساقی   | 

پارسال درست همین ساعتها بود که از اتاق سونوگرافی اومدم بیرون. شرایط خیلی سختی بود. دو ساعت انتظار در حالی که توان نشستن نداشتم برای تعیین وضعیت بچه هایی که قرار بود تا دو هفته دیگه به دنیا بیان و من در برزخ بودن یا نبودن اونها بیش از هشت ماه رو گذرونده بودم. هشت ماه سخت و خوب رو. اما تو ۵۵ دقیقه ای که جست و جوی دکتر اکرمی برای تعیین وضعیت بچه ها طول کشید من هزار بار مردم و زنده شدم. وقتی که به دستیارش گفت وزن جنین سمت چپ ۱۶۰۰ گرم و مایع داخل کیسه ۳۵ درصد ... نفسم به شماره افتاد اما به خودم گفتم بخند! به خودت مسلط باش! به بچه ها روحیه بده! ازشون بخواه که کمکت کنن.

تو تمام این هشت ماه از "یسنا" خواسته بودم که مواظب "اورمزد" باشه، آخه "اورمزد" کم حرکت می کرد و من خیلی نگران بودم. اما حالا می دیدم که خودش در خطره. وزن جنین مطابق گزارش سونوگرافی ـ درست یا نادرست ـ ۳۰۰ گرم کم شده بود.

وقتی دکتر به دستیارش گفت: هر دو جنینXY هستند. خنده م گرفت. هم به خودم که هشت ماه دستم رو رو قلبش گذاشته بودم و صداش کرده بودم: "یسنا!" و هم به دکترایی که دست کم تو ۸ بار مشاهده، اشتباه کرده بودن. اون وجود نازنینی که سمت چپ شکم مادرش می تپید، "یسنا" نبود "آرتا" بود.  

وقتی گزارش سونوگرافی رو تو دست گرفتم و خوندم دیگه مطمئن شده بودم. انرژیم صد برابر شده بود. هزار برابر شده بود. آرامشی تو قلبم داشت توفان رو مهار می کرد. دلم آروم گرفت. اما دکتر آل یاسین نگران بود. گفت باید به سرعت بری بیمارستان. بیمارستان شریعتی دستگاه نداره و یکی از بچه هات شاید نارس باشه.

هیچ کدوم از این حرفها نگرانم نکرد. فقط داشتم فکر می کردم یک میلیون و نیم پول رو باید از کجا جور کنیم؟ مهم نبود که بالابلند تازه سه روز بود که از سربازی ترخیص شده بود. مهم نبود که من هم یک سال بود که نمی تونستم سر کار برم. مهم نبود که هیچی پول نداشتیم. جور می شد.

زندگی داشت رنگی به خود می گرفت که من تا حالا ندیده بودمش. لمسش نکرده بودم.

خونه م عوض شده بود. دلم می خواست زودتر ببینمش. خونه ای که برای من خیلی خاطره داشت. قرار بود برگردم توش. خونه ی خاطره های کودکی م. این هدیه بالابلند بود برای من. یک سورپریز نوستالژیک.

از روزی که دکتر بهم گفت دو تا قلب زنده تو دلت داره می تپه، دیگه خونه نرفته بودم. هشت ماه بود. بالابلند همه چی رو منتقل کرده بود به خونه ی خاطره هام. و من خیلی دلم می خواست قبل از بیهوشی اونجا رو ببینم. و دیدم.

ساعت حدود هشت شب بود رسیدیم بیمارستان. باید تحت نظر می موندم تا ۵ صبح فردا که دکتر آل یاسین بیاد واسه عمل. دل من آرام بود، اما این زن آرام نداشت. نذاشت صبح بشه. شبونه اومد. و اورمزدان رو آورد.

"یسنا" دیگه "آرتا" بود. "اورمزد" هم دیگه نمی شد تنهایی "اورمزد" بمونه. "اروند" شد. شدن اورمزدان ...

"آرتا" کیه؟

این سوالی بود که تا به هوش اومدن من تو ذهن همه مونده بود. همه به جز بالابلند که می دونست تو برزخ بیهوشی و به هوشی من با هق هق گریه نگران کی بودم.  دستمو گرفت. فشار داد: نگران نباش. همه چی تموم شد. نه! همه چی شروع شد. هر دوشون سالمن و نیازی به دستگاه هم نیست. "آرتا" کاملا سالم و سرحاله.

رنگ تازه زندگی من زرد شیرین بود. زرد شیرین 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:10  توسط ساقی   |